ولی این Bugs هم گاهی اوقات نیاز به همدردی شما داره ... هنوز چند ماه از مرگ پدرم نگذشته ... هنوز حتی باورش هم نکرده بودم!!
ولی حالا چی؟!! دختر عموی کوچولوم سونیا که فقط 7 سالش بود بر اثر بیماری قلب و ریه از دست رفت!!!
سونیا یکی از شیرین ترین بچه هایی بود که من میشناختم ... توی مراسم پدرم با یه بسته دستمال کاغذی میگشت و اشکای هممون رو پاک میکرد ...
زمانی که توی بیمارستان بستری بود هدیه هایی که براش میاوردن رو به بچه ای که روی تخت کناریش بود میداد ...
الان که پرواز کرده خودش راحت شده از دست اون همه داروهای تلخ, از دست این دنیای کثیف ...
ولی حالا خانوادش موندن با یه دنیا غم ...
و من موندم با یه کیف مدرسه ی کوچولوی صورتی رنگ توی دستم که هنوز خوراکی هاش و نقاشی های نیمه کارش توشن ...






